شمس الدين حافظ
429
سفينه حافظ ( فارسى )
غنچه گو تنگدل از كار فروبسته مباش * كز دم صبح مدد يا بى و انفاس نسيم دلبر از ما به صد اميد گرفت اول دل * ظاهرا عهد فرامش نكند خلق كريم حافظ ار سيم و زرت نيست برو شاكر باش * چه به از دولت لطف سخن و طبع سليم [ 373 خيز تا خرقهء صوفى بخرابات بريم ] 77 شماره مسلسل 531 خيز تا خرقهء صوفى بخرابات بريم * شطح « 1 » و طامات « 2 » ببازار خرافات بريم تا همه خلوتيان جام صبوحى گيرند * چنگ و سنجى « 3 » بدر پير مناجات بريم ور نهد در ره ما خار ملامت زاهد * از گلستانش به زندان مكافات بريم شرممان باد ز پشمينهء آلودهء خويش * گر بدين فضل و هنر نام كرامات بريم قدر وقت ار نشناسد دل و كارى نكند * بس خجالت كه ازين حاصل اوقات بريم سوى رندان قلندر بره آورد سفر * دلق شطاحى « 4 » و سجادهء طامات بريم با تو آن عهد كه در وادى ايمن بستيم * همچو موسى ارنىگوى بميقات « 5 » بريم فتنه مىبارد ازين طاق مقرنس « 6 » برخيز * تا بميخانه پناه از همه آفات بريم در بيابان هوى « 7 » گم شدن آخر تا كى * ره بپرسيم مگر پى بمهمات بريم باده نوشيدن پنهان نه نشان كرمست * اين ميانجى بر ارباب كرامات بريم خاك كوى تو بصحراى قيامت فردا * همه بر فرق سر از بهر مباهات بريم كوس ناموس تو از كنگرهء عرش زنيم * علم عشق تو بر بام سماوات بريم
--> ( 1 ) شطح يعنى سخنان خلاف شرع ( 2 ) طامات يعنى سخنان بيهوده ( 3 ) سنج يكى از آلات موسيقى است كه از دو صفحهء برنجى تشكيل شده كه بر هم زنند ( 4 ) شطاح يعنى گستاخ ، بىشرم و ياوهسرا ( 5 ) وادى ايمن محلى است كه حضرت موسى براى ديدن نور وصال بهآنجا مىرفت و در آنجا كه بميقات معروف بود ( بمعنى وعدهگاه ) رب ارنى ( خدا خود را به من بنما ) مىگفت ولى هميشه جواب « لن ترانى » ( هرگز نخواهى ديد مرا ) مىشنيد ( 6 ) سقف و يا گنبد گچ برى شده ، كنگرهدار ، قرنيزدار ( 7 ) در بعضى نسخ بجاى « هوى » « فنا » ذكر شده است